مریـــــــم گلی
خاطرات شيرين و به ياد ماندني تك ستاره زندگيمان مريــم  
لینک دوستان
سفر ها تجربه های جدید و جالب هستند که هر چه  سفر کردنت بیشتر شد تجربه ات بیشتر و خامی ات

پخته ترمیشود

 

 

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیستم مرداد 1393 ] [ 9:13 بعد از ظهر ] [ مامانــ خانومـ ]
سلام

ان شاءلله اگه از امروز خدا یاری کنه میخوام پستای جامونده وبلاگ دخترمو بزارم 

چند بار هم تو وبلاگ پست گذاشتم ولی  بلاگفا با ما یاری نکرد و همه پرید 

خدا رو شکر ماه  خوبی بود  فروردین 93 . یه سفر کوتاه هم به مشهد و شاهرود داشتیم

یه پست پر از عکس

واسه دیدن عکسا اینجا کلیک کنین

[ یکشنبه هفتم اردیبهشت 1393 ] [ 7:0 بعد از ظهر ] [ مامانــ خانومـ ]
دختر بودن یعنی تمام عمر پای آینه بودن  !

دختر بودن یعنی پنکک زدن به جای صورت شستن  !

دختر بودن یعنی کله قند و لی لی لی لی  …

دختر بودن یعنی پس این چایی چی شد؟؟!

دختر بودن یعنی الگوی خیاطی وسط مجله های درپیت

دختر بودن یعنی همونی باشی که مادر و خاله و عمه ت هستن

دختر بودن یعنی انتظار خاستگار مایه دار!

دختر بودن یعنی دختر و چه به رانندگی؟ تو باید ماشین ظرفشویی برونی !

دختر بودن یعنی باید فیلم مورد علاقه تو ول کنی پاشی چایی بریزی!

دختر بودن یعنی نخواستن و خواسته شدن!

دختر بودن یعنی حق هر چیزی رو فقط وقتی داری که تو عقدنامه نوشته باشه!

دختر بودن یعنی شنیدی شوهر سیمین واسه ش یه سرویس طلا خریده ۱۲ میلیون؟

دختر بودن یعنی ببخشید میشه جزوه تونو ببینم؟!

دختر بودن یعنی به به خانوم خوشگل….هزار ماشالااااااا…

دختر بودن یعنی برو تو ، دم در وای نستا!

دختر بودن یعنی لباست ۴ متر و نیم پارچه ببره!

دختر بودن یعنی خوب به سلامتی لیسانس هم که گرفتی دیگه باید شوهرت بدیم!

دختر بودن یعنی کجا داری میری؟!

دختر بودن یعنی تو نمیخواد بری اونجا ، من خودم میرم!

دختر بودن یعنی کی بود بهت زنگ زد؟! با کی حرف میزدی؟! گوشیت و بده ببینم !

دختر بودن یعنی خیلی خودسر شدی!

دختر بودن یعنی اول ناموس پدر و برادر بعد هم ناموس شوهر !

دختر بودن یعنی با لباس سفید اومدن با کفن رفتن !

بي خود جوش نکنید.

دختر بودن یعنی فرشته بودن!

[ پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 ] [ 11:3 قبل از ظهر ] [ مامانــ خانومـ ]
و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید

یک جهان قاصدك ناز به راهت باشد!

بوي گل، نذر قشنگي نگاهت باشد!

وخداوند شب و روز و تمام لحظات،

با همه قدرت خود پشت و پناهت باشد. ‎


ادامه حرفامون یادتون نره


برچسب‌ها: تولد
ادامه مطلب
[ دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 ] [ 8:39 بعد از ظهر ] [ مامانــ خانومـ ]
 
انسانها ماشــینی ، ارتباط وایرلــس ، دوستیها مــجازی،چَت رومهای دروغین،

بیوه های اینترنتی ،لبخندهای زورکی ،لذتهای آنی ،

بوسه های شکلکی،مجنونهای آنی، لیلی های آفی

حتی کودکان ؛ شادی را در پلی استیشن جستجو میکنند !

سفره های پُرمهر، بوی غذایِ نابِ پختِ مادری، در سفارش فست فود خلاصه شده است

معنی زندگی را در گــوگــل جستجو باید کرد.

نسلی شدیم که بهترین حرفای زندگیمان رانگفتیم،فقط تایپ کردیم

کاش آدمها به همین اندازه که در دنیای مجازی برای هم جذاب و جالب هستند در

دنیای واقعی هم بودند. دنیای مجازی، دلهای مجازی رابه ارمغان می آورد

در این دنیای مجازی همه هستند اما هیچکس نیست

ودر این میان چه انسانهای ساده وشریفی هستند که به بازی

گرفته شده اند وچه احساسات پاکی جریحه دار شده است

مواظب تایپ کردنمان باشیم ،همه دلهایِ دنیا مجازی ، مجازی نیستند

بیایید در این دنیای کوچک ، خودمان به خودمان خط بدهیم

واسیر خیالبافی های افراد این دنیا نشویم

ما هم روزی باید جوابگو باشیم....

مواظب کلیک کردنمان باشیم
[ دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392 ] [ 11:56 قبل از ظهر ] [ مامانــ خانومـ ]
همیشه مهر ماه برام جذابیت خاصی داشته چون فارغ از  هر گونه شلوغی تصمیم به سفر گرفتیم

سفری شاید کوتاه و به قول خودمون mp3  ،اما پر از خاطره های خوش وبه یاد موندنی

در کنار تک تک اعضای خانواده و مریم گلی عزیز و اقوام 



ادامه حرفامون یادتون نره

برچسب‌ها: مسافرت
ادامه مطلب
[ جمعه بیست و ششم مهر 1392 ] [ 8:5 بعد از ظهر ] [ مامانــ خانومـ ]
 

باورم نمیشه  که یک سال دیگه هم  به سرعت  برق و باد گذشت

و من پیر ترکه نه ولی کاملتر شدم

یک سال بر تجربه مادری من افزوده شد

یه سال  با همه توان همسری کردم

و برای پدر و مادرم فرزندی بودم  که دوست داشتم

فرزند،مادر ،همسر هرکدام به نوعی بودنش شرین بود

خدایا  تو را سپاس

بخاطر نعمت  بزرگی که به من بخشیده ای ،سلامتی ام

بعدا نوشت :

عکس کادو هم در ادامه مطلب اضافه شد

 


برچسب‌ها: مناسبت ها, خود خودم, تولد
ادامه مطلب
[ پنجشنبه چهارم مهر 1392 ] [ 7:31 بعد از ظهر ] [ مامانــ خانومـ ]
سلام دخترک عزیزم


میدونم دیر شده و یه روز گذشته


روزتـــــــــــــــــــــــــــــ مبارکـــــــــــــــــــــــــ  نفسم

دیشب یه جشن کوچیک گرفتیم

ماشالله هزار ماشالله خانمی شدی واسه خودت


فدات بشم الهی

اینم مثلا کیک

امکانات کم بود و منم عجله داشتم

واینم کادوی دختر نازم

یه کلبه جنگلی که خودش باید سر هم کنه  تا کامل بشه

[ یکشنبه هفدهم شهریور 1392 ] [ 7:34 بعد از ظهر ] [ مامانــ خانومـ ]

دخترکم

حس شیرین آرامش گوشه ای از نگاه خداست

امیدوارم همیشه در پناه نگاهش باشی

 

سلام

فرارسیدن ماه رمضون رو به همتون تبریک میگم منم سر سفره های افطارتون دعا کنین

میدونم خیلی وقته که وبلاگم آپ نیست

میدونم به هیچ کدومتون سر نمی زنم شرمنده همه شما عزیزان

همتون برام عزیزین خیلیا سراغمو گرفتن دست گلشون درد نکنه باید همه رو از نگرانی درآورد

نت ندااااااررررریم

یعنی کلا قطع یعنی اینکه نمیتونم به شما ها سر بزنم

خودمون نخواستیم وصل بشه انشالله تا آخر ماه رمضون اسباب کشی میکنیم و

میریم یه خونه جدید

خیلی اسباب کشی رو دوس دارم (نخندین بهم من اینجوریم دیگه ) دی:

قربونش برم اینقد خانوم شده و بلا یه حرفایی میزنه که آدم دلش میخواد از خنده بره تو افق محو شه

معلوم نیست که دوباره ی بتونم بیام و آپ کنم برامون دعا کنین  از همتون هم معذرت میخوام

 که نمی تونم بیام بهتون سر بزنم

 

نه مثل هر کس !

مثل کسی که برایم کس دیگریست ،

دعایت میکنم !

تو نیز در لحظه های زندهی ذهنت ،

بی التماس منٍ،

برایم سهمی از دعا بگذار ...

 

[ یکشنبه بیست و سوم تیر 1392 ] [ 10:49 بعد از ظهر ] [ مامانــ خانومـ ]

سلام

 

پی نوشت :میدونم که از  تاریخ این عکسا چند روزی میگذره و حماسه ای که ما مردم آفریدیم تموم شده

اما دوس داشتم تا برگه ای از خاطرات خوب زندگی دخترکم اینطور رقم بخوره و این حماسه تو

وبلاگش ثبت بشه

 


برچسب‌ها: مناسبت ها, روزمرگی با مریم گلی
ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392 ] [ 0:34 قبل از ظهر ] [ مامانــ خانومـ ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ

لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ

وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ


دنيا صداي لبخند كودكي را شنيد كه

امروز تنها بهانه براي خنديدن ماست

مریم گلی اسم دختر ناز مامان و بابا

که خدا اونو توی دوازدهمین روز آخرین

ماه و آخرین فصل سال 1388ساعت

21:55در بیمارستان شهدائ قاین

بهمون هدیه داد از امروز برات مینویسم

تا فرداهای دور بخونی و بدونی دوستت

داشتیم و داریم و خواهیم داشت قربون

دخملی نازمون مامان فاطمه و بابایی اکبر

امکانات وب